تبلیغات
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
غمکده ی تنها عشق وجود دلم - نامه پسری به پدرش
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

تماس بامدیریت شایان

کد تماس با ما

شایان موزیک

چت روم

چت روم

تعبیر خواب آنلاین

تعبیر خواب

اس ام اس های تصادفی


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد تنهاعشق وجد

فال حافظ
Admin Logo
themebox

پدر در حال رد شدن از كنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید كه تخت خواب كاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یك پاكت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاكت رو باز كرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:

پدر عزیزم،

با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار كنم، چون می خواستم جلوی یك رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا كردم، او واقعاً معركه است، اما می دونستم كه تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالكوبی هاش، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینكه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یك تریلی توی جنگل داره و كُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یك رؤیای مشترك داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. Stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز كرد كه ماریجوانا واقعاً به كسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می كاریم، و برای تجارت با كمك آدمای دیگه ای كه توی مزرعه هستن، برای تمام كوكائینها و اكستاسیهایی كه می خوایم. در ضمن، دعا می كنیم كه علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا كنه، و Stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت كنم. یك روز، مطمئنم كه برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.

با عشق

پسرت

  John

پاورقی: پدر، هیچ كدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط می خواستم بهت یادآوری كنم كه در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به كارنامه مدرسه كه روی میزمه. دوسِت دارم! هر وقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.



نوشته شده توسط :shayan
پنجشنبه 1389/11/14-11:54 ب.ظ











خون ریخته شده عشق

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس