تبلیغات
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
غمکده ی تنها عشق وجود دلم
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

تماس بامدیریت شایان

کد تماس با ما

شایان موزیک

چت روم

چت روم

تعبیر خواب آنلاین

تعبیر خواب

اس ام اس های تصادفی


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد تنهاعشق وجد

فال حافظ
Admin Logo
themebox

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید 

 


با توجه به درخواست عزیزان مسابقه پیامکی در حال حاضر در صورت استقبال شما عزیزان اجرا خواهدشد..پس با درخواست شما عزیزان به زودی خواهد شد که شرایط به قید ذیل خواهدشد....

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

1-کسانی که بهترین و جذاب ترین جملات عاشقانه و اس ام اس های عاشقانه را به شماره نشان داده شده را ارسال کند نه تنها نوشته های شما در وبلاگ به نام خود ثبت خواهد شد و رتبه بندی خواهد شد و به قید قرعه جوایز نفیسی داده خواهد شد....

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

 

2-کسانی که جملات نا مربوط و......ارسال میکنند برخورد خواهد شد..

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

3-شما عزیزان اختیارتان در دست شماست هر مطلبی که دوست دارید اعم از اس عاشقانه*خنده*عارفانه*پند**جک و...ارسال کنید تا در وبلاگ به نام خود ثبت وجوایز نفیس را ازان خود کنید.

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید
شرایط ارسال جوایز از طریق شماره حساب میباشد..پس در صورت برنده شدن مدیر وبلاگ به اطلاع شما عزیزان خواهد رساندکه شماره حساب را ارسال کنید تا به صورت سریع و مطمئن به درخواست شما عزیزان انجام وظیفه کند..خواهشا در اس ام اس کلمه وب تنها یادتون نره...            با تشکر فراوان

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

 

شماره پیامک گیرنده:

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید


0938-071-69-73

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید



تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید



تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید




نوشته شده توسط :shayan
جمعه 1390/03/27-12:15 ق.ظ

امشب اومدم

اینجا

چون خیلی دلم گرفته و دلتنگ توام عزیزم

خسته شدم از بس که به ساعت نگاه کردم

چقدر کند حرکت می کنند چقدر زمان دیر می گذره

روزهامو به سختی به شب می رسونم

هر روز منتظر تماست هستم اما...

می دونم که اگه شرایط ماعد باشه از تماست دریغ نمی کنی

اما با دله دلتنگ شده چیکار کنم ها؟

دلم برات یه ریزه شده

دلم برای نگاه مهربونت و دستای گرمت تنگ شده

فعلا که دلخوشم به اس ام اس های می زنی

روزی چند دفعه می خونم تا شاید کمتر بهونه بگیرم

بدون که دلم پیش توست مهربونم

خیلی دلم هواتو کرده بی قراری می کنه

دوست دارم عزیزم



نوشته شده توسط :shayan
جمعه 1390/01/26-12:19 ق.ظ

بگو دوستم داری


زود


مـــــی دونــــــم  داری


ولـــــی مــــی خوام باز بشـــــوم


دلــــــــــــم آغــــــــــو شتو  میـــــــــــــخواد


اونـــــــــــــــــم خیـــــــــــــلی سفـــــــت و محــــــــــــکم


جوری کـــــــه  ازت  جدا نشــــــــــم


یعــــــــنی نتـــــــــونن منـــــــــــو ازت جـــــــدا کــــــــــــنن


دلــــــم تنــــــهایی میــــــــــخواد


جایی که فقـــــط منـــــــــــو تـــــــــــــو باشـــــــــــــیم


سردمــــــــــه  گرمیــــــه حســـــــت رو میـــــــــــــخوام


گـــــــــر میــــــــــه بوســـــــــــــت رو میــــــــــــخوام


فقـــــــط خودتـــــــــــرو میــــــــــــخـــــوام

عاشقتم

عشقم



نوشته شده توسط :shayan
جمعه 1390/01/26-12:16 ق.ظ

باز بی خوابی شبانه  و بهونه هایم

ای كاش میتوانستم در دنیایی بدور از مجاز برایت بنویسم و به آدرس قلبت پستش كنم..

ای كاش می توانستم رو در رو نگاهت كنم و نامه ام را خودم برایت باز كنم و بخوانم

از من مخواه كه برایت نسرایم،ننویسم،ابراز نكنم تمامی احساسم را

چرا كه همچون دیگر ناتوانی هایم در برابرت "ناتوانم" جانان من

و عجیب است كه بدانی هم اكنون آرامم، هم جنس نگاهت ،هم رنگ دستانت گاه سرخ وگاه گاهی سبز...

دیگر برایم مهم نیست که هم اكنون شانه هایت پوشالی ست و آغوشت خیال

دیگر فاصله های دوریت هم برایم مهم نیست

دستهایت اینجاست ..قلب بیقرارت... ... نگاهت...صدایت... خنده هایت"اینجا"

من دیگر از خدا چه می خواهم ...هیــــــــــــچ!

تو روحت را جا گذاشته ای در من بی انكه خود بدانی جانان من

دستانت را در دستانم جاگذاشته ای 

نگاهت را درنگاهم، وخیالت را درخیالم

اینست دنیایی كه تو برایم ترسیم كرده ای عزیز من !

و من آرامم............آرام ترازهمیشه

یک دنیا حرف برای تو دارم ... یک دنیا پر از حرفهای نگفته ام

یک دنیا پر از بغض های نشکفته... اینجایی؟من با تو ام نفس مــــــــــن

تو با منی ، هر لحظه و هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ات شوم

دلتنگی نه از جنس دلتنگی هایی زمینی

دل من به وسعت یک آسمان تیره غمگینه غمگین است

اما صدایی نیست ، حتی سایبان حضورت را گم كرده ام...

روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.

من آمده ام... اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،

دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته اما باز برایت میگویم كه آرامم 

دل ناقابل من روزی هزاران بار برایت تنگ میشود عزیز من

امـــــــــــــــــا آرامم زیرا كه تــــــــــــــــو هستی مهربونم و خدایمان هست ..نظاره گر هردوی ماست

با تمام وجود تو را می خوانم ؛

از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را كه میخواهم ساحل جانانه اش شوم

جز دستان مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیر زمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام!

نمیدانم بین آرامش من و صبر تو چه وجه اشتراكیست كه اینگونه مرا به نوشتن وا میدارد

فقط برایم دعا كن كه باشم،تو باشی و من برایت عاشقانه بنویسم عزیز رویاهایم

دعا كن كه یكبار عاشق شوم برای تو ...با تو.... و جان دهم در آغوش تــــــــــو

دوست دار دوستت دارم های توام

آسمان دلت...                                                                                 

                                                   



نوشته شده توسط :shayan
پنجشنبه 1390/01/25-11:48 ب.ظ

سلام به عزیزان اسمونی خودم...این شعرو برای کسی میگم که واسش خیلی سخت بود  پل میون واقعیت و دورغ و خیانتو درک کنه...ای کاش زندگی دنده عقب داشت مثل ماشین ها..چون باعث میشد گذشته هارو به میل خود ترمیم کرد...

بازم یه شبه پر از ستاره

بازم یه سکوت پاره پاره

فریاد من از نهایت عشق

فریاد من از خیانت عشق

قاب عکس تو خیس تو دستم

شاید که زیر بارون نشستم

اما آسمون خشک و تاره

از چشمای من بارون میباره

هر قطره ی اشکم به تن خاطره ها ریخت

هر قطره ی اشکم به تن پنجره ها ریخت

هر خاطره ای برای من معنی آغاز

هر پنجره ای برای من شکوه پرواز

تو خاطره ها مونده صدای تو هنوزم

تو خاطره هام  چشم به راه تو می دوزم



نوشته شده توسط :shayan
پنجشنبه 1390/01/25-10:58 ب.ظ

نمی دونم

تو  خواب  بودم یا بیداری

اما هر چی که بود رویایی قشنگی بود

بودن تو در کنار من ،وای خدای من هنوزم  باورم نمی شه

به جرات می تونم بگم یکی ازبهترین و  شیرین تربن روزهای  زندگیم تو این روز بود ،نفسم

که هیچ وقت فرامو شش نمی کنم ،هیچ وقت

مرسی به خاطر فراهم کردن این روز قشنگ ورویایی

90/1/18



نوشته شده توسط :shayan
جمعه 1390/01/19-02:55 ق.ظ

هر کاری کردم که تورو گم کنم از خاطره هام

به در بسته خوردم باز از تو گم شد لحظه هام

خاطره های بودنت چه جور فراموش کنم

دلی که تو آتیش زدی چه جوری خاموش کنم

جای مهربونی هاتو پر نکرد هیچ کسی با هر چی که بود

انگاری توی خون منی تو پوست و گوشت  تو تاروپود

دروغ نمیگم بعد از تو خیلی ها رفتند و اومدند

اما توی نگاه من هیچ کدمشون تو نشدند

فکر نکنی ازت می خوام بیایی و با من بمونی

اینارو گفتم که فقط صداقتم رو بدونی

من نمی خوام جز تو کسی اما نشد ....

من عاشق عشق می مونم

  امید رسیدن به تو دیگه مرده واسه من

 

 

شبی زیر باران......

می روم خیس توی خیابان

می سپارم خود را به باران

می زنم خسته از شهر بیرون

گاهی آهسته گاهی شتابان

مقصدم را نمی دانم امشب

دیگه اما مهم نیست چندان

پشت سر هوهوی زوزه ی باد

پیش رویم صفی از چناران

پا به پای غمت می سرایم

دفتر نغمه های پریشان

رفتی اما نگاهم به راهت

سوی میزند لرزان لرزان

این غزل واره تقدیم به چشمت

ای رویای مهربانم



نوشته شده توسط :shayan
جمعه 1389/12/13-04:15 ب.ظ

به دلم گفتم خلاصه ای از عشق بگو گفت:آغاز کسی باش که پایان تو باشد!!

                              

 

دلم خیلی گرفتههههههه



نوشته شده توسط :shayan
سه شنبه 1389/12/3-06:11 ب.ظ

 

خدایا فقط تو را می خواهم.....باور کرده ام که فقط تویی سنگ صبور حرف هایم
می ترسم از اینکه بگم دوسش دارم...اون نمی دونه که با دل من چه کرده...نمی دونه که دلی رو اسیر خودش کرده
هنوز در باورم نیست که دل به اون دادم و اون شده همه هستی ام
روز های اول آشنایی را بیاد میاورم آمدنش زیبا بود ...آنقدر زیبا حرف می زد که به راحتی دل به او باختم و او شد اولین عشقم در زندگی
بارالها گویی تو تمام زیبایی های عالم را در چهره و کلام او نهاده بودی
واین گونه مرا اسیر او کردی و دل کندن از او شد برایم محال و داشتنش بزرگترین ارزویم در زندگی
حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهایم نگذارد....خدایا امشب به تو می گویم چون تو تنها مونس تنهایی هایم هستی..
چگونه بگویم بدون او می میرم....او رفته و در باورم نیست نبودنش...
خود خوب می دانم او مرا کودکی فرض کرد که نمی داند عشق چیست و برای عاشقی حرمتی قائل نمی باشد
مرا به بازی گرفت یا شاید....نمی دانم.....دگر هیچ نمی دانی.. اعتراف می کنم نفسم به بودن او وابسته است
بعد رفتن او دگر این نفس را هم نمی خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟
بار خدایا دوست دارم مرا بفهمد حتی برای یه لحظه............



نوشته شده توسط :shayan
سه شنبه 1389/12/3-06:03 ب.ظ

وقتی وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره.  

وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی.  

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه. 

 وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته.  

وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه. 

 

وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستاش در ارزوی دستاته. 

 وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریه اش اونها رو می لرزوند.    

وقتی که دلت گرفته شد به یاد بیار کسی رو که قلبش مملو ازعشق پاک تو است 



نوشته شده توسط :shayan
سه شنبه 1389/12/3-06:01 ب.ظ

لیلی و مجنون قسمت اول
------------------------------------------------------

در روزگارانی دور در قبیله ای از دیار عرب به نام قبیله عامریان رییس قبیله كه مردی كریم و بخشنده و بزرگوار بود و به دستگیری بینوایان و مستمندان مشهور، به همراه همسر زیبا و مهربانش زندگی شاد و آرام و راحتی داشتند. اما چیزی مثل یك تندباد حادثه آرامش زندگی آنها را تهدید می كرد. چیزی كه سبب طعنه حسودان و ریشخند نامردمان شده بود. رییس قبیله فرزندی نداشت. و برای عرب نداشتن فرزند پسر، حكم مرگ است و سرشكستگی...
رییس قبیله همیشه دست طلب به درگاه خدا بر می داشت و پس از حمد و سپاس نعمتهای او، عاجزانه درخواست فرزندی می كرد...
دعاها و درخواستهای این زوج بدانجا رسید كه خداوند آنها را صاحب فرزندی پسر كردید. در سحرگاه یك روز زیبای بهاری صدای گریه نوزادی، اشك شوق را بر چشمان رییس قبیله – كه دیگر گرد میانسالی بر چهره اش نشسته بود – جاری كرد:

ایزد به تضرعی كه شاید *** دادش پسری چنانكه باید

سید عامری – رییس قبیله – به میمنت چنین میلادی در خزانه بخشش را باز كرد و جشنی مفصل ترتیب داد.
نهایت دقت و وسواس در نگهداری كودك بعمل آمد، بهترین دایگان، مناسب ترین لباسها و خوراكها برای كودك دردانه فراهم گردید. زیبایی صورت كودك هر بیننده ای را مسحور خویش می كرد. نام كودك را؛ قیس؛ نهادند، قیس ابن عامری
روزها و ماهها گذشت و قیس در پناه تعلیمات و توجهات پدر بزرگتر و رشیدتر می شد. در سن 10 سالگی به چنان كمال و جمالی رسید كه یگانه قبایل اعراب لقب گرفت:

هر كس كه رخش ز دور دیدی *** بادی ز دعا بر او دمیدی
شد چشم پدر به روی او شاد *** از خانه به مكتبش فرستاد

در مكتبخانه گروهی از پسران و دختران، همدرس و همكلاس قیس بودند. در این میان دختری از قبیله مجاور هم در كلاس مشغول تحصیل بود. نورسیده دختری كه تا انتهای داستان همراه او خواهیم بود:

آفت نرسیده دختری خوب *** چون عقل به نام نیك منسوب
محجوبه بیت زندگانی *** شه بیت قصیده جوانی

دختری كه هوش و حواس از سر هر پسری می ربود. دختری كه؛ قیس؛ نیز گه گداری از زیر چشمان پرنفوذش نگاهی از هواخواهی به او می انداخت و در همان سن كم شیفته زیبایی و مهربانیش شده بود. دختری به نام؛ لیلی؛

در هر دلی از هواش میلی *** گیسوش چو لیل و نام لیلی
از دلداریی كه قیس دیدش *** دل داد و به مهر دل خریدش
او نیز هوای قیس می جست *** در سینه هر دو مهر می رست

زان پس درس و مكتب بهانه ای بود برای دیدار، برای حضور و برای همنفسی. نو باوگان دیگر به نام درس و مدرسه فریاد سر می دادند و خروش قیس و لیلی برای همدیگر بود.
هر روز لیلی با چهره ای آمیخته به رنگ عشق و طنازی و قیس با قدمهایی مردانه و نیازمندانه فقط به آرزوی دیدار هم قدم به راه مكتب می گذاشتند. تا جایی كه علیرغم مراقبتهای این دو، احوالات آنها بگونه ای نبود كه مانع افشای سر نهانیشان شود:

عشق آمد و كرد خانه خالی *** برداشته تیغ لاابالی
غم داد و دل از كنارشان برد *** وز دلشدگی قرارشان برد
این پرده دریده شد ز هر سوی *** وان راز شنیده شد به هر كوی
كردند شكیب تا بكوشند *** وان عشق برهنه را بپوشند
در عشق شكیب كی كند سود *** خورشید به گل نشاید اندود

تصمیم گرفتند زمانی با عدم توجه ظاهری به هم آتش این عشق را كه در زبان مردم افتاده بود خاموش كنند اما هر دو پس از مدتی كوتاه صبر و قرار از كف می دادند، نگاههای آندو كه به هم می افتاد هر چه راز بود از پرده برون می افتاد. بقول سعدی:

سخن عشق تو بی آنكه بر آید بزبانم
رنگ رخساره خبر می دهد از سر نهانم

این ابراز عشق و علاقه اگر چه از طرف لیلی به سبب دختر بودنش با وسواس و مراقبت بیشتری اعلام می شد اما قیس كسی نبود كه قادر به پرده پوشی باشد، كار بدانجا رسید كه قیس را؛ مجنون؛ نامیدند:

یكباره دلش ز پا در افتاد *** هم خیك درید و هم خر افتاد
و آنان كه نیوفتاده بودند *** مجنون لقبش نهاده بودند

این آوای عاشقی چنان گسترده شد كه تصمیم گرفتند این دو را – كه جوانانی بالغ شده بودند – از هم جدا كنند.افتراقی كه آتش عشق را در دل آنان شعله ورتر ساخت. لیلی در گوشه تنهایی خود اشك می ریخت و مجنون آواره كوچه ها شده بود و اشكریزان سرود عاشقی می خواند. كودكان به دنبال او راه می افتادند؛ مجنون مجنون؛ می كردند و گروهی سنگش می زدند:

او می شد و می زدند هر كس *** مجنون مجنون ز پیش و از پس

ادامه دارد

قسمت دوم این رمان با دادن نظر لطف شما بروز میشودبرای دنبال قسمت دوم این رمان جذاب یه لطف نظری کن ..تا قسمت دوم  این رمان را در وب سایت خود مشاهده کنید.....با تشکر  شایان

 



نوشته شده توسط :shayan
سه شنبه 1389/12/3-05:30 ب.ظ

آلبوم جدید و زیبای داود حیدرزاده به نام جواب مثبت



 



نوشته شده توسط :shayan
سه شنبه 1389/12/3-12:31 ق.ظ

آلبوم جدید و بسیار زیبای مهدی عابدی فرد به نام طلسم



نوشته شده توسط :shayan
سه شنبه 1389/12/3-12:18 ق.ظ



MP3 192

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ با لینک مستقیم

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ با لینک رپیدشیر

***

حسرت

یه دروغ ساده

ستاره

بسه جدایی

چرا اسممو میاری

میمیرم برات

کاشکی از نگام می خوندی

تلافی

مرگ تدریجی

MP3 128

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ با لینک مستقیم

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ با لینک رپیدشیر

***

حسرت

یه دروغ ساده

ستاره

بسه جدایی

چرا اسممو میاری

میمیرم برات

کاشکی از نگام می خوندی

تلافی

مرگ تدریجی

OGG 56

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ با لینک مستقیم


دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ با لینک رپیدشیر

***

حسرت

یه دروغ ساده

ستاره

بسه جدایی

چرا اسممو میاری

میمیرم برات

کاشکی از نگام می خوندی

تلافی

مرگ تدریجی


نوشته شده توسط :shayan
سه شنبه 1389/12/3-12:14 ق.ظ

آلبوم جدید و بسیار زیبای حمید رضا آریا به نام کلام عشق



نوشته شده توسط :shayan
سه شنبه 1389/12/3-12:09 ق.ظ



MP3 320

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ با لینک مستقیم

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ با لینک رپیدشیر

***
آخر خط

ماه من

بیخیال من

بی تو بی تو

بی تو میمیرم

رویا شب

Happy Dance



نوشته شده توسط :shayan
سه شنبه 1389/12/3-12:04 ق.ظ

( ترانه سرا و آهنگساز : کامران رسول زاده / تنظیم کننده : جمال خدامی )

آلبوم جدید و فوق العاده زیبای مهرنوش به نام چشمات

 


نوشته شده توسط :shayan
سه شنبه 1389/12/3-12:01 ق.ظ


آلبوم جدید و بسیار زیبای مرتضی سرمدی به نام نیلوفر

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ با لینک مستقیم

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ با لینک رپیدشیر

***

Ghafas

Nilofar

Jodaei

Asheghi

Mara daryab

Mahe mehr

Marde tanha

Nagu na

Parvaz

MP3 128

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ با لینک مستقیم

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ با لینک رپیدشیر



نوشته شده توسط :shayan
دوشنبه 1389/12/2-11:51 ب.ظ

آسیب شناسی فك و فامیل!!!

 

شادی

خاله

معنای لغوی: خواهر مادر

معنای استعاره‌ای: هر زنی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیك: یك خانم مهربان و دوست داشتنی كه خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آب نبات می‌خرد.

غذای مورد علاقه: آش كشك.

 

زیر شاخه ها:

شوهر خاله: یك مرد مهربان كه پیژامه می پوشد و به ادبیات و شكار علاقه مند است.

دختر خاله، پسر خاله: همبازی دوران كودكی كه یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یكی دیگه ازدواج می كنید یا باهاش ازدواج می كنید.

مشاغل كاذب: خاله زنك بازی، خاله خان باجی.

چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.

داشتن یك خاله ی مجرد در كودكی از جمله نعمات خداوندی است.

شادی

عمه

معنای لغوی: خواهر پدر

معنای استعاره ای: هر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد،هر زنی كه مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.

نقش سمبلیك: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد زیر:

1-  جواب همه ی ناسزاهایی كه می دهید. مثال: عمته... 2- جواب همه ی محبت هایی كه می كنید. مثال: به درد عمه‌ات می خوره... 3-  توجیه كلیه‌ی بیقوارگی ها،رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه‌ات رفتی. 4- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذكر مثال معذوریم...

غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.

 

زیر شاخه ها:

شوهر عمه: یك مرد پولدار كه سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است.

پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی حال تان را به هم می زنند!!

چهره های معروف: عمه لیلا.

داشتن یك عمه كه در توصیفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسی های زندگی است.

شادی

دایی

معنای لغوی: برادر مادر

معنای استعاره ای: هر مردی كه پتانسیل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.

نقش سمبلیك: یكی از معدود مردانی كه هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما

می دهد، همیشه حرفهای تان را می فهمد و می شود پیشش گریه كرد.

غذای مورد علاقه: فسنجون.

 

زیر شاخه ها:

زن دایی: یك خانم كدبانو که جلوی مادر قپی می آید.

پسردایی،دختردایی: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی مثل یك همرزم ساپورت تان می كنند.

چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون، خان دایی جون.

سعی كنید حتما حداقل یك دایی داشته باشید.

شادی

عمو

معنای لغوی: برادر پدر

معنای استعاره ای: هر مردی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیك: یكی از مردانی كه شما همیشه باید بهش خوشامد بگید و بعد بروید كارتون ببینید تا او

 با پدر حرف های جدی بزند. یكی از مردانی كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساكت شده، به فكر فرو می رود.

غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.

 

زیر شاخه ها:

 زن عمو: باز هم یک خانم که خودش را برای مادر می گیرد،

دخترعمو،پسرعمو: همبازی دوران كودكی كه اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده، باهاش ازدواج نكنید خطر را از سر گذرانده‌اید.

چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.

داشتن یك عمو ی پولدار خیلی خوب است

البته دور از جون فک و فامیلای ما... 



نوشته شده توسط :shayan
یکشنبه 1389/12/1-01:32 ق.ظ

خدایا به من عطا فرما

ارامشی انچه را نمی توانم تغییر دهم

قدرتی تا تغییر دهم انچه را که می  توانم 

و بینیشی تا فرق میان ان دو را دربیابم

عشقی  دارم در نهان جاودان عشق ..که از قدیم در پای اتش شمع همچون

 پروانه دور ان چرخی میزنم و میسوزم ..سزامه این همه

عاشقی ......اما ایا این تنهایی  هم سزامه؟؟؟؟؟؟   بده دستاتو

بلند شو تو هنوز منو داری وقتشه که بشکنی در اغوشه من ..نذار بغض

قدیمی اینجور داغونت کنه گریه کن بذار تا کمی اروم بگیری..تا درکم

کنی که چه حالی در سوز و غم تنهایی و دوری تو دارم...بیا تا فرصتی

مونده امانتی رو بگیر و نفسمو تازه کن ...بیا قلبمو با خود

ببر..من لازمش ندارم  چون تنها چیزی که ارزش تقدیم به تو رو داره

قلبمه یعنی زندگیم......

 

زندگی عشق است افسانه نیست انکه عشق را در وجودت 

افرید دیوانه نیست .... همه چی ارومه من چقدر

خوشحالم....تو بمن دل بستی از چشات معلومه....بمن

بگو که تا اخرش میمونی؟؟همه چی ارومه این چقدر خوبه

که تو کنارم هستی....همیشه به خودم می بالمم...من

چقدر خوشبختم همه چی ارومه..من تشنه چشماتم منو س

یرابم کن بگو تا بالاای  اونجا خوابم کن بگو این

ارامش تا ابد پابرجاست...همه چی اورمه بشم هستی

برایت ؟....در درلم همه چی ارمه تا تو رو دارم ...

 

همه روزای زندگی فقط 3 روزه :اومدن  - بودن  -

رفتن .من خودم نخواستم بیام ولی خودم میخوام که باشم

اونم فقط به خاطر تو  وقتی هم دیگه نباشی من مردم و

رفتم....

 

در کلبه ی قلبم عکستو زدم روی دیوار ...عکست مرا ا

بری کرد ..عکس تو خنده رو لب داشت ولی اشک چشم مرا 

جاری کری......

  عشقم تقدیم به تو ای الگوی مهربانیم.....مرا به خلوطی احساس کن مرا بخوان ای امید احساسم بیا بیا ای عطش شکن که تشنمنه..بی تو سخته تو قفس عشق....روزتو تبریک عرض میکنم  از دور میبوسمت......ان شاالله به پای هم پیر میشمو هردوتامون زیر یه سقف جان به خدا میدهیم.....

             دوستت دارم از ته قلبم

                  Sh♥## S  ##L♥ve



نوشته شده توسط :shayan
یکشنبه 1389/11/24-04:46 ب.ظ

روز ولنتاین مصادف با 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) است که روز عشق و محبت نامیده شده و در این روز دخترها و پسرها به همدیگر هدیه میدهند تا عشق و علاقه خود را به یکدیگر به نحوی ابراز کنند… هدایای این روز معمولا آب نباتهای فانتزی(البته منظور همون کاکائو بوده به خاطر اینکه تهاجم فرهنگی نشه به جای واژه نامانوس کاکائو از آبنبات استفاده شده)، کارتهای نقاشی شده( این هم همون کارت پستال بوده)، طلا جواهرات سنگهای قیمتی عروسکهایی به شکل قلب و خرسهای کوچک و این قبیل کادوهاست…

این هدایا فقط بین جوانها رد و بدل نمی شود بلکه در سرتاسر دنیا، انسانها این هدایا را به کسانی که دوستشان دارند، اعضای فامیل و … هدیه می دهند تا محبت خود را نسبت به آنها ابراز کنند (البته به غیر از ایران که همه در موقع مرگ هم فقط به فکر همدیگر می افتند) در تاریخ کلیسای کاتولیک 3 نفر هستند که ولنتاین یا ولنتاینوس نام داشته اند و درباره تاریخچه ولنتاین روایات گوناگونی وجود دارد که در اینجا به چند مورد از آنها اشاره میکنم… یکی از این روایات به قرن سوم میلادی در روم مربوط میشه! در آن زمان کلودیوس دوم امپراطور روم بود، و او به این نتیجه رسیده بود که مردانی که ازدواج نکرده اند بهتر از مردان متاهل جنگاوری میکنند و در حقیقت افرادی که خانواده ندارند سربازان بهتری هستند(چون فکر اجاره خونه و غذا و.... نیستن همون علی بی غم خودمون) ، به همین دلیل او ازدواج را در تمام امپراطوری روم برای مردان جوان ممنوع کرد... در این دوران کشیشی به نام سنت ولنتاین پی به بی عدالتی کلودیوس برده و برای مبارزه با او در خفا و به طور پنهانی در کلیسا برای عاشقان جوان مراسم ازدواج را اجرا می کرد... گفته میشود که وقتی امپراطور پی به این عمل ولنتاین برد دستور داد تا او را به قتل برسانند... در روایت دیگر گفته میشود که ولنتاین به این دلیل کشته شده است که سعی داشته تا مسیحیانی را که به دست رومیان زندانی و اغلب مورد شکنجه بودند را از زندانهای رومیان فراری دهد.. به روایتی دیگر ولنتاین اولین کسی بوده که پیام ولنتاین ( Valentine Greetings) را فرستاده است... این پیام زمانی فرستاده شده که او در زندان به سر میبرده و احتمالا او عاشق دختر زندانبان خود که در زمان اسارت قبل از کشته شدنش به او سر می زده شده بود... جالب است بدانید که این دختر بنا به روایات متعدد کور نیز بوده است... در این نامه فرستاده شده به جای امضا عبارت From your valentine! نوشته شده بود؛ عبارتی که امروزه نیز در میان مردم جهان مصطلح است... شاید دلیل اینکه امروزه این همه پیامهای عاشقانه در سرتاسر دنیا در روز ولنتاین ارسال میشود، ادامه دادن همان سنت دیرینه ولنتاین زندانی باشد... شاید هم سر کار گذاشتن و خندیدن.... به هر حال روایات درباره ولنتاین بسیار زیاد و متعدد است و حقیقت درباره روز ولنتاین در هاله ای از ابهام قرار داره ... ولی در همه روایات بر زیبایی و زیبارویی، بی باکی، و از همه مهمتر چهره رمانتیک و غریب سنت ولنتاین تاکید شده است.... پس آی پسرا آی دخترا ولنتاین یادتون نره مخصوصا پسرا که همیشه موقع اتفاقهای مهم آلزایمر می گیرن.... حالا می ریم سراغ عرق ملی و..... جشن مژدگیران این جشن که گاهی در کتب به نامهای مرد گیران ،مزد گیران و مژدگیران و یا جشن گل نیز نامیده شده. در روز اسپندارمزد* در ماه اسفند برگزار می شده که بنا به گاه شمار پیشین زردشتی روز پنجم از آغاز اسفند و بنا به تقویم امروزین روز بیست ونهم از بهمن می شود . در این روز که روز بزرگداشت ایزد اسپندارمزد یا همان فرشته نگهبان زنان است .زمام امور به دست زنان می افتاده و گاه دیده می شده که حتی شاه نیز در معیت زنان خود در انظار عمومی ظاهر می شده .در این روز زنان به خواستگاری مرد دلخواه خود می رفتند و از او تقاضای ازدواج می کردند (وای چه خوب بوده) و مردان به همسر و یا معشوق خود هدیه و گل اهدا می کردند به نحوی می توان این جشن را جشن عاشقان نامید . . دیگه واقعا لاو بترکونید



نوشته شده توسط :shayan
یکشنبه 1389/11/24-04:23 ب.ظ

 
بازرگانى از غلام به بانو پیام فرستاد تا براى شب شش‏انداز بپزد، غلام كه تا آن روز نام این غذا را نشنیده بود، گمان برد كه شش‏انداز، غذایى به كفاف شش نفر است، تعداد افراد خانه را شمرد، هفت تن بودند، اندیشید كه خواجه عمداً غلام را به حساب نیاورده، لذا خاتون را گفت: آقا فرموده هفت‏انداز بپزید.
 
 
 در تاریخ آورده‏اند كه: وقتى حاج میرزا آقاسى وزیر محمدشاه قاجار به حفر قناتى امر داده بود، روزى كه به بازدید چاه‏ها رفت، مقنى اظهار داشت كه كندن قنات در اینجا بى‏حاصل است، چه اینكه این زمین آب ندارد. حاجى میرزا آقاسى در جوابش گفت:
 «آب براى من ندارد، نان كه براى تو دارد!!»
 
 
 گویند: جمعى غوكى را دیده و از شناخت نوع آن عاجر ماندند، ملانصرالدین را خبر كردند او بیامد و گفت: بلبلى‏اش بلبل است، یا بچه بلبل است پر در نیاورده و یا پیر است پر ریزانده است.
 
 
 لشكریان محمود در هندوستان طفلى هندو یافتند و او را به حضور سلطان آوردند. محمود دل بر او بست و هر زمان لطفى تازه در حق او نشان مى‏داد تا اینكه او را با خود بر سریر سلطنت نشاند، ولى طفل هندو در میان آن همه عزت و ناز اشك مى‏ریخت. چون شاه علت گریه او را پرسید، طفل گفت: مادرم كه مرا همیشه از محمود مى‏ترسانید در اینجا حاضر نیست كه ببیند من در كنار شاه بر تخت سلطنت نشسته‏ام.
 
 عابدى شب و روز به عبادت خدا مشغول بود اما او را كشفى حاصل نمى‏شد و حالى دست نمى‏داد. او ریشى بزرگ داشت كه گاهگاهى آن را شانه مى‏كرد. روزى موسى را در راه دید و حدیث خود را با او بازگفت و از او خواست تا از حق تعالى بپرسد كه چرا او را گشایشى حاصل نمى‏شود. چون موسى به كوه طور شد، این سؤال را با حضرت حق در میان گذاشت، خطاب آمد كه: او از وصل ما محروم مانده است زیرا همواره مشغول ریش خویش است!
 
 پیر زالى پسر خود را پیش ابوسعید برد تا مرید او شود، ولى پسرك تاب تحمل زندگى سخت صوفیان را نداشت، پس به ابوسعید گفت: تو مى‏خواستى صوفى‏اى از من بسازى، ولى مرا در دام مرگ انداختى! ابوسعید گفت: وقتى كه ابوسعید بخواهد مریدى بسازد، مثل تو مى‏شود، ولى چون پروردگار بخواهد مریدى بسازد، او مثل ابوسعید مى‏شود.
زنى براى استعلاج نزد مرحوم میرزا ابوالحسن خان دكتر (از اولین اطبایى كه با اسلوب طب جدید درس خوانده بود) آمده و گفت: حكیم‏باشى! طبعم گرم است و استخوانهایم سرد، سردى مى‏خورم با من نمى‏سازد و گرمى هم ضرر مى‏كند. دكتر به تعجب پرسید: خانم، این ییلاق و قشلاق را از كجا آورده‏اید؟! 
 
 مردى قدكى نزد خیاط برد تا قبایى كند. و از اجرت پرسید، خیاط گفت: مزد آن قدكى و قندكى است. صاحب كار، قدك را نزد او نهاده، راه در گرفت، خیاط پرسید كجا مى‏روى؟ گفت: این قدكش تا قند را فراهم آورم.زنى براى استعلاج نزد مرحوم میرزا ابوالحسن خان دكتر (از اولین اطبایى كه با اسلوب طب جدید درس خوانده بود) آمده و گفت: حكیم‏باشى! طبعم گرم است و استخوانهایم سرد، سردى مى‏خورم با من نمى‏سازد و گرمى هم ضرر مى‏كند. دكتر به تعجب پرسید: خانم، این ییلاق و قشلاق را از كجا آورده‏اید؟! زنى براى استعلاج نزد مرحوم میرزا ابوالحسن خان دكتر (از اولین اطبایى كه با اسلوب طب جدید درس خوانده بود) آمده و گفت: حكیم‏باشى! طبعم گرم است و استخوانهایم سرد، سردى مى‏خورم با من نمى‏سازد و گرمى هم ضرر مى‏كند. دكتر به تعجب پرسید: خانم، این ییلاق و قشلاق را از كجا آورده‏اید؟!
 
 مردى قدكى نزد خیاط برد تا قبایى كند. و از اجرت پرسید، خیاط گفت: مزد آن قدكى و قندكى است. صاحب كار، قدك را نزد او نهاده، راه در گرفت، خیاط پرسید كجا مى‏روى؟ گفت: این قدكش تا قند را فراهم آورم.
 روستایى با زن، در امر كدخدایىِ دو پسر رسیده رأى مى‏زد و از تنگدستى و عدم توانایى خویش در امر ازدواج فرزندان شكایت مى‏كرد، پسر بزرگتر كه تا آنگاه در گوشه‏اى ساكت نشسته بود، چاره‏اندیشى كرد و گفت:
 اى پدر جان، امسال براى یكیمان زن بگیر، سال دیگر براى داداشم!
 
 كچلى را زخم تگرگ سر بشكست، دوان دوان به مطبخ آمده دسته هاونى بیاورد و به زیر آسمان گرفته و گفت:
 اگر مردى سریانه را بشكن
 
 سلطانى كرمانشاهى براى بیدل كرمانشاهى كه بسیار شكم گنده بوده چنین سروده است:
 دیدم شكمى ز دور پیداست
 بعد از دو سه روز بیدل آمد
 
 گویند لرى دوغى خرید. دوغ‏فروش در آن آبى آلوده ریخته بود كه چند بچه وزغ در میان داشت. چون لر به آشامیدن دوغ آغازید، غوك‏بچگان به آواز درآمدند. لر گفت: اگر زاقى كنى، زوقى كنى، پیل دادم مى‏خورمت.
 
 آورده‏اند كه شخصى از ملانصرالدین طنابى به امانت خواست، ملا گفت: بر روى آن ارزان گسترده‏ام.
 مرد پرسید: چگونه بر طناب ارزن گسترند؟
 گفت: چون مقصود بهانه است، همین بهانه بس است !

 
 مردى قدكى نزد خیاط برد تا قبایى كند. و از اجرت پرسید، خیاط گفت: مزد آن قدكى و قندكى است. صاحب كار، قدك را نزد او نهاده، راه در گرفت، خیاط پرسید كجا مى‏روى؟ گفت: این قدكش تا قند را فراهم آورم.
 روستایى با زن، در امر كدخدایىِ دو پسر رسیده رأى مى‏زد و از تنگدستى و عدم توانایى خویش در امر ازدواج فرزندان شكایت مى‏كرد، پسر بزرگتر كه تا آنگاه در گوشه‏اى ساكت نشسته بود، چاره‏اندیشى كرد و گفت:
 اى پدر جان، امسال براى یكیمان زن بگیر، سال دیگر براى داداشم!
 
 كچلى را زخم تگرگ سر بشكست، دوان دوان به مطبخ آمده دسته هاونى بیاورد و به زیر آسمان گرفته و گفت:
 اگر مردى سریانه را بشكن
 
 سلطانى كرمانشاهى براى بیدل كرمانشاهى كه بسیار شكم گنده بوده چنین سروده است:
 دیدم شكمى ز دور پیداست
 بعد از دو سه روز بیدل آمد
 
 گویند لرى دوغى خرید. دوغ‏فروش در آن آبى آلوده ریخته بود كه چند بچه وزغ در میان داشت. چون لر به آشامیدن دوغ آغازید، غوك‏بچگان به آواز درآمدند. لر گفت: اگر زاقى كنى، زوقى كنى، پیل دادم مى‏خورمت.
 
 آورده‏اند كه شخصى از ملانصرالدین طنابى به امانت خواست، ملا گفت: بر روى آن ارزان گسترده‏ام.
 مرد پرسید: چگونه بر طناب ارزن گسترند؟
 گفت: چون مقصود بهانه است، همین بهانه بس است !

 روستایى با زن، در امر كدخدایىِ دو پسر رسیده رأى مى‏زد و از تنگدستى و عدم توانایى خویش در امر ازدواج فرزندان شكایت مى‏كرد، پسر بزرگتر كه تا آنگاه در گوشه‏اى ساكت نشسته بود، چاره‏اندیشى كرد و گفت:
 اى پدر جان، امسال براى یكیمان زن بگیر، سال دیگر براى داداشم!
 
 كچلى را زخم تگرگ سر بشكست، دوان دوان به مطبخ آمده دسته هاونى بیاورد و به زیر آسمان گرفته و گفت:
 اگر مردى سریانه را بشكن
 
 سلطانى كرمانشاهى براى بیدل كرمانشاهى كه بسیار شكم گنده بوده چنین سروده است:
 دیدم شكمى ز دور پیداست
 بعد از دو سه روز بیدل آمد
 
 گویند لرى دوغى خرید. دوغ‏فروش در آن آبى آلوده ریخته بود كه چند بچه وزغ در میان داشت. چون لر به آشامیدن دوغ آغازید، غوك‏بچگان به آواز درآمدند. لر گفت: اگر زاقى كنى، زوقى كنى، پیل دادم مى‏خورمت.
 
 آورده‏اند كه شخصى از ملانصرالدین طنابى به امانت خواست، ملا گفت: بر روى آن ارزان گسترده‏ام.
 مرد پرسید: چگونه بر طناب ارزن گسترند؟
 گفت: چون مقصود بهانه است، همین بهانه بس است !



نوشته شده توسط :shayan
شنبه 1389/11/16-01:37 ق.ظ

پدر در حال رد شدن از كنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید كه تخت خواب كاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یك پاكت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاكت رو باز كرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:

پدر عزیزم،

با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار كنم، چون می خواستم جلوی یك رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا كردم، او واقعاً معركه است، اما می دونستم كه تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالكوبی هاش، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینكه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یك تریلی توی جنگل داره و كُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یك رؤیای مشترك داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. Stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز كرد كه ماریجوانا واقعاً به كسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می كاریم، و برای تجارت با كمك آدمای دیگه ای كه توی مزرعه هستن، برای تمام كوكائینها و اكستاسیهایی كه می خوایم. در ضمن، دعا می كنیم كه علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا كنه، و Stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت كنم. یك روز، مطمئنم كه برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.

با عشق

پسرت

  John

پاورقی: پدر، هیچ كدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط می خواستم بهت یادآوری كنم كه در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به كارنامه مدرسه كه روی میزمه. دوسِت دارم! هر وقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.



نوشته شده توسط :shayan
جمعه 1389/11/15-12:54 ق.ظ

شب، خوابـگاه دخــتـران، سکـانس اول:

دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.

شبنم: واا..! خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روز و نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد).

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟ 

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! (بر شـدت گریه افزوده می شــود)

شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟ فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

 شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

 لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

 فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتـر!

و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.

  شـب، خوابــگاه پســران، سکــانـس دوم:

در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود.

میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟!

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره.

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...

مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد.

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!

مهـدی: اصلا حواسم نبود. توپ تانک فشفشه پرسپولیسی ابکشه!

و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند!



نوشته شده توسط :shayan
جمعه 1389/11/15-12:44 ق.ظ

خانوم شماره بدم پاره میکنی؟

خانوم ببخشید مستقیم از كدوم طرفه؟

خانوم شماره ی کفشمو بدم؟

خانوما شما دو تا سه قلوئید؟

این روزها همه به من شماره می‌دهند شما چطور؟

خودت مگه خواهر مادر نیستی؟

خانوم جیگرتو واسم بلوتوث میکنی؟

جیگرتو یواشکی بخورم..!

ببخشید شما چقدر شبیه دوست دختره آیندهء من هستین..!

در برخورد با چنتا دختره زیبا

هنوز فصله هلو نشده؟

در برخورد با چنتا دختره کم سن

اِ مهد كودك تعطیل شد شما اومدین بیرون؟

اینم چند تا متلک که به دخترهای دماغ عملی میتونید بندازید

خانوم شما بینیتونو ختنه کردید؟

خانوم شما دماغتونو مدل خوکی عمل کردید؟

خانوم میاید دماغامون عوض؟

اینو صافکاری کرده که بعدا درخت بکاره..

اینو دماغشو تازه خریده برچسبش و نکنده..

خانوم کلیه هاتو فروختی دماغتو عمل کردی؟

اوه این خانومه دماغش پریوده..!

میبخشید خانوم دماغتونو خر گازگرفته؟

خانوم بینیتون افتاده چسب زدین؟

برای اونایی که اصلاح نمیکنن

ابرو رو نگاه سیبیله..!

خانوم سیبیلتو بده داد بزنیم..!



نوشته شده توسط :shayan
جمعه 1389/11/15-12:43 ق.ظ

دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود... مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن.

یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده. رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه مرکز مذهب کاتولیک هم هست. پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش. در واقع از روی لجبازی هم که باشه هر کسی رد بشه به اون یکی پول میده  ولی  نه به تو.

گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین" بازاریابی یاد بده؟

"گلدشتین" یه اسم فامیل معروف یهودیه..



نوشته شده توسط :shayan
جمعه 1389/11/15-12:36 ق.ظ











  • تعداد صفحات :7
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
خون ریخته شده عشق

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس